تبليغاتX
 عاشقانه ترین لحظات هر انسان

 

به نام خالق باران .... خدای مهربان
 
 
به تو میرسم باران
 
ناب تر از باران ندیده ام . باران که می آید بی تاب می شوم
 
نمید انم بی تاب شده اید یا نه ؟؟
 
اما این را می دانم که اگر باران دچار و بیقرارتان نمی کند
 
عاشق نبوده اید هرگز
 
صدای شیشه می آید ... کسی به پنجره می کوبد ؟؟
 
نه این صدای باران است
 
آمدنش را خبر می دهد . ساعت ساعت عاشقی ست به کوچه
 
باید رفت و من می روم
 
مثل همیشه  تا دوباره خیس خیس  از تو بنویسم بی بی آبی
 
باران که می آید یادم می رود که تو چه بودی و چه کردی . انگار
 
نه انگار که ................ اما
 
خیلی وقت است که تو را به خاک سپرده ام از همان نگاه آخر
 
در این شک نکن ... اما  نمی دانم این باران چه قدرتی  دارد که
 
مرده را هم زنده میسازد
 
هرچه هست تو در باران به من بر می گردی و البته من هم به تو
 
این است جادوی باران
 
کاش میدانستم باران چه سحری دارد که این قدر آسان  از یـــادم
 
می برد که تو با من ... با سادگی هایم و با صداقتم و با احساسم
 
چه کردی ....... خودت هم می دانی که هرچه بود فقط  تو بود وبس
 
اما اگر نمی دانی بدان که به راحتی می توانستم  برند ه ی ای قمار
 
از پیش  باخته باشم ...... اما خواستم تو پیروز شوی  شاید که
 
مرهمی باشد بر زخم هایی که پیش از من از روزگار خورده ای
 
هر چه که بود گذشت اما باز هم  می گویم  خودم خواستم بازنـد ه
 
 باشم ... سادگی را با ساده لوحی اشتباه نگیر... سادگی  یعنـــی
 
صداقت .... یعنی یکرنگی  یعنی عشق
 
هه  .. عجب  ترجمه ای کردم ... تو اصلا "   این واژ ه ها را
 
نمی فهمی  که از روی آن ها بتوانی سادگی را حس کنی
 
اصلا"  بی خیال  همان ها که تو می دانی درست است
 
.............................
  
سلام
 
سلام ای قهوه ای .. یک لحظه چون دریای طوفانی
 
و یکدم نقره ای چونه چشمه وقت پولک افشانی
 
چو حال نوبهاری .. خشمگین و مهربان با هم
 
سلام ای روز  گاهی آفتابی  !!  گاه بارانی
 
چنان چون گله آشفته  تا سامانم آموزی
 
فراهم کن مرا با جذبه آواز چوپــــــــآنی
 
نشانی هات را از قصه های مادری دارم
 
ترنجبین سینه خورشید  چشم ماه پیشانی
 
سلام ای آن که با شیر اندورن با جان شوی بیرون
 
سلام ای عشق  !!  ای اکسیر آغازی و پایانی
 
*******************************  
 
ما همه بخاطر هم خلق شد ه ایم .. بیاید در کنار هم باشیم
 
فاصله ها را بشکنیم و نزدیک باشیم
دوستت دارم.


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 10:6 موضوع | لینک ثابت


عشق نيرو مي‌دهد ، عشق زندگي مي‌دهد، عشق شهامت و قدرت مي‌بخشد. عشق بزرگ‌ترين وديعه‌اي است که خدوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است. اگر عشق نبود زندگي هم نبود . کسي که عاشق مي‌شود بايد خود را براي پرداخت بهاي آن عشق آماده سازد که عشق همان‌طور که لذّت و شادکامي در پي دارد، غم و سردرگمي هم به دنبال خواهد داشت. امّا غم عشق چه غم شيريني است و چه گوارا به‌کام دل عاشق مي‌ريزد حتي اگر دل عاشق را بشکند. زيرا هر چيز شکسته‌اش بي‌خريدار است، مگر دل که شکسته‌اش قيمتي‌تر است و خدايش دوست‌تر دارد.
 
با خواندن 20مورد زير، وموارد ديگر در مقالات آتي ، خواهيد توانست به‌ راه‌هايي دست بيابيد که هر چند برخي بسيارساده و شايد بي اهميت به‌نظر مي‌رسند ، امّا مسير خوشبختي شما را چندين گام پيش مي‌راند:
 

عشق نيرو مي‌دهد ، عشق زندگي مي‌دهد، عشق شهامت و قدرت مي‌بخشد. عشق بزرگ‌ترين وديعه‌اي است که خدوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است. اگر عشق نبود زندگي هم نبود . کسي که عاشق مي‌شود بايد خود را براي پرداخت بهاي آن عشق آماده سازد که عشق همان‌طور که لذّت و شادکامي در پي دارد، غم و سردرگمي هم به دنبال خواهد داشت. امّا غم عشق چه غم شيريني است و چه گوارا به‌کام دل عاشق مي‌ريزد حتي اگر دل عاشق را بشکند. زيرا هر چيز شکسته‌اش بي‌خريدار است، مگر دل که شکسته‌اش قيمتي‌تر است و خدايش دوست‌تر دارد.
 
با خواندن 20مورد زير، وموارد ديگر در مقالات آتي ، خواهيد توانست به‌ راه‌هايي دست بيابيد که هر چند برخي بسيارساده و شايد بي اهميت به‌نظر مي‌رسند ، امّا مسير خوشبختي شما را چندين گام پيش مي‌راند:



 

۱- از هر راهي براي ابراز عشق به همسرتان بهره بگيريد.
 
2- در عذرخواهي کردن از هم سبقت بگيريد.
 
3- هميشه همديگر را «عزيزم»، «معشوقم»، «محبوبم» و … خطاب کنيد.
 
4- هميشه و در همه جا به هم احترام بگذاريد.
 
در زندگي هيچ لذتي اصيل‌تر و شيرين‌تر از عشق وجود ندارد
 
5- هميشه صبور و شکيبا باشيد.
 
6- در اماکن عمومي بسيار محتاطانه به ‌همديگر ابراز عشق کنيد.
 
7- نازش را به جان بخريد.
 
8- بگذاريد به اندازه کافي استراحت کند.
 
9- از گفتن کلمه «دوستت دارم» دائم استفاده کنيد.
 
10- از عطر مورد علاقه‌اش استفاده کنيد.
 
11- کمد لباس‌هايش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئين نماييد.
 
هر کس که عاشق مي‌شود بايد براي تحمل و چشم‌پوشي خطاهايي که مي‌بيند امّا نمي‌تواند عکس‌العمل نشان دهد، صبور ٿ‌ آرام باشد.
12- با و مانند شاهزاده‌اي زيبا برخورد کنيد.
 
13- هر روز به يکديگر سخنان محبت‌آميز بگوييد.
 
14- هنر برقراري ارتباط دوستانه با همسرتان را بياموزيد. هر چند ممکن است در ابتدا با کمي مشکل مواجه باشيد، ولي پس از آن از زندگي لدّت خواهيد برد.
 
15- به قدري در هم غرق شويد تا مسائل ديگر زندگي را فراموش کنيد.
 
16- پاهاي خسته همسرتان را ماساڿ بدهيد.
 
17- موها ي همسرتان را آرايش کنيد.
 
18- در تمام لحظاتي که در کنار هم هستيد به و ابراز عشق کنيد و گاهي احساستان را روي يک ليوان شيشه‌اي بنويسيد.
 
19- از عشق‌تان دفاع کنيد.
 
20- روي برف‌هايي که روي زمين باريده است براي هم پيام‌هاي عاشقانه بنويسيد.
 
اگر قادر نيستيد شخص مورد علاقه‌تان را هيجان زده کنيد و را از عشق سرشار سازيد و اين نکته را نيز بدانيد که در ذات و چيزهايي نهفته است که با شما هم‌خواني دارد.
 
ادامه دارد…
 
منبع:
 
بر گرفته از کتاب سيدني هاينز- ديل ادواردز


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 10:2 موضوع | لینک ثابت


50 thousand tears I've cried
پنجاه هزار قطره اشكي كه به خاطرت گريه كردم
Screaming Deceiving and Bleeding for you
فرياد زدم ، فريب خوردم و خون ريختم به خاطر تو
And you still won't hear me
و تو هنوز صداي منو نمي شنوي
(I’m going under)
دارم سقوط ميكنم
Don't want your hand this time I'll save myself
ديگه دستهاتو نميخوام اين بار خودم خودم رو نجات خواهم داد
Maybe I'll wake up for once
ممكنه اين فقط يه بار باشه كه بيدار ميشم
Not tormented daily defeated by you
ديگه عذاب نخواهم كشيد و در مقابل تو شكست نمي خورم
Just when I thought I'd reached the bottom
فقط زماني كه فكر كنم به انتها رسيدم مي ميرم
I'm dying again
من دوباره ميميرم
I'm going under
من سقوط ميكنم
Drowning in you
در تو غرق مي شم
I'm falling forever
من براي هميشه سقوط مي كنم
I've got to break through
من دارم مي شكنم
I'm going under
من سقوط ميكنم
Blurring and Stirring the truth and the lies
بين راستي و دروغ در ابهام و سردرگمي ام
So I don't know what's real and what's not
نمي دونم چي درسته و چي درست نيست
Always confusing the thoughts in my head
هميشه افكارم توي ذهنم گيجم ميكنن
So I can't trust myself anymore
ديگه به خودم هم نميتونم اعتماد كنم
I'm dying again
من دوباره مي ميرم
I'm going under
سقوط ميكنم
Drowning in you
در تو غرق ميشم
I'm falling forever
من براي هميشه سقوط ميكنم
I've got to break through
من دارم ميشكنم
So go on and scream
ادامه ميدم و فرياد ميزنم
Scream at me I'm so far away
فرياد بزن منو كه خيلي دورم
I won't be broken again
دوباره نخواهم شكست
I've got to breathe I can't keep going under
من نفس ميكشم ، ديگه سقوط نميكنم


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت


رویاها و آرزوهای خود را به هدف تبدیل کنید !

دنیس ویتلی یکی از مشاوران برجسته مدیریت و رهبری که شهرت جهانی دارد ، این نکته را به شکل جالب و موزونی بیان می کند :

آنجا که زندگی هست ، امید هم هست .

آنجا که امید هست ، تصور و خیال هم هست .

آنجا که تصورات روشن تکرار شوند ، هدفها تشکیل می گردند.

هدفها عبارتند از : طرحهای زندگی که افراد موفق ، در آنها تأمل نموده ، جزئیات طرح را به هم پیوند می دهند و می دانند که اگر طرح ، جزء تعهد باطنی آنان قرار گیرد موفقیت آنها قطعی است .
فرانکل با معرفتی که زائیده تجربیات دست اول او بود از اردوگاه مرگ بازگشت . به نظر او زندانبانان و مسئولین سفاک اردوگاههای کار اجباری در جریان رفتار وحشیانه و خشونت بار خود با زندانیان ، این حقیقت را با بهای سنگین به ثبت رساندند که :
انسان موجودی آزاد است که همیشه حق انتخاب دارد . انسان واکنش خود را در برابر رنجها و سختیها ناخواسته و پیش آمده ، و شرایط محیطی ، خود انتخاب می کند و هیچکس را جز « خود » او یارای آن نیست که این حق را از او باز ستاند .
زندگی پر مشقت زندان ، فرانکل را بر این باور داشت که :

« آنچه انسانها را از پا در می آورد ، رنجها و سرنوشت نامطلوب شان نیست بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بار است و معنی تنها در لذت و شادمانی نیست ، بلکه در رنج و مرگ هم می توان معنایی یافت .

 او درباره اسرای هم بند خود در اردوگاهها می نویسد : بیچاره آنکس که می پنداشت زندگی دیگر برایش معنایـی نـدارد ، نـه هدفـی داشت و نه انگیزه و مقصودی ، چیزی او را به زندگی گره نمی زد و چون به اینجا می رسید دیگر کارش ساخته بود.

رویاها و آرزوهای خود را به هدف تبدیل کنید !


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 9:56 موضوع | لینک ثابت


عشق را دوست دارم!!

عشق را دوست دارم!!
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم
-----------------------------------------------
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
-------------------------------------------
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
----------------------------------------------
 
 
دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه


گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

=======================

براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو

=======================

عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز

=======================

به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي

=======================

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

=======================

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

=======================

آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.

=======================
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

=====================

خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

======================

هزار دستگاه ريو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتوماني فداي يه تار موي گلي مثل تو

======================

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم

=======================

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت


راز تبديل افكار به اجسام - The Secret
  فيلم مستند سينماي ماوراء از   Primetime Production


  اين فيلم راز نيروي جاذبه رو با ما در ميون مي‌ذاره. نيروي جاذبه در زندگي مفهومش اينه كه هر آنچه رو كه بخواهيم به سمت خود جذب مي‌كنيم و اين خواستن ، يك خواستن كلامي نيست بلكه ما با فكر كردن به هر موضوعي اون رو جذب مي‌كنيم. در واقع در اين فيلم نحوه تبديل افكار به واقعيت‌هاي فيزيكي توضيح داده ميشه. به طور خلاصه ،

    افكار مثبت يا منفي
نتيجه مي‌دهند:  احساسات مثبت يا منفي ، كه نتيجه مي‌دهند: رفتارهاي مثبت يا منفي ، و از اين نتيجه ميشه: واكنش‌هاي مثبت و منفي محيط در مقابل رفتار ما ، كه در واقع همون نتيجه يا اتفاقاتِ مثبت يا منفي هستند.

پس اثبات ميشه : افكار مثبت = اتفاقاتِ مُثبت! و همينطور افكار منفي = اتفاقات بد!


تبديل افكار و خواسته‌ها به اتفاقات، سه مرحله داره:
1-
خواستن: خواستن به مفهوم فكر كردن به خواسته‌ايه نه بيانِ اون. ما با فكر كردن به آرزوها يا ترسها اونها رو طلب مي‌كنيم.
2-
پاسخ: در اين مرحله كائنات يا هستي با توجه به جهت فكر ما در صدد پاسخ بر ميان و طوري شكل مي‌گيرن كه ما رو به سمت خواسته هدايت كنن. ما هرگز از چگونگي وقوع اين پاسخ باخبر نمي‌شيم.
3-
دريافت
: مرحله تحقق خواسته است كه در يك فاصله زماني قابل قبول بعد از خواستن رخ ميده و اولين شواهد اون ظاهر شدن شور و اشتياق و عشق و انگيزه در فرديه كه خواسته رو با خودش داره و اين حس در واقع راهنما و هدايت‌كننده فرد به سمت خواسته‌اشه.

نكته مهم:
اين يك تفكر اميدوارانه ، تلقين يا ديوانگي خيالي نيست! در واقع باور ، ياور ماست. و علم كوانتوم هم ثابت كرده است كه هرگز نمي‌تونيم جهاني رو بدون حضور ذهن و برداشت‌هاي اون داشته باشيم. اين راز رو ميشه با الكتريسيته مقايسه كرد كه هيچ كس معمولاً از ماهيتِ اون سر در نمياره اما همه مي‌دونن و ديده‌ان كه با برق ميشه غذا پُخت و بنابراين ازش بهره مي‌گيرن. پس ما به ماهيت اين راز هم كاري نداريم و تنها از اون براي كاميابي بهره مي گيريم.

آلبرت اينشتين: «تخيل همه چيز است. تخيل پيش‌درآمد تمام داشته‌هاي ما در آينده است.»

  توضيح ديگه‌اي كه در مورد راز قانون جاذبه بايد گفت اينه كه ، هرگز از كسي خواسته نشده كه به كنترل يا هدايت تمام افكارشون بپردازن چون اين كار به ديوانگي افراد منتهي ميشه ، بلكه بايد از خيل افكار متعددي كه در طول زندگي به سُراغ ما ميان ، هميشه افكاري رو كه مي‌پسنديم و مثبت هستن نگهداري كرده و باقي رو دور مي‌ريزيم. در واقع ما تجديد نظري در نحوه فكر كردن مداوم و ادامه افكاري كه به سراغمون ميان خواهيم داشت.

وينستون چرچيل: «شما جهان خود را مي‌سازيد همانگونه كه در آن پيش مي‌رويد.»

  از همين الان به چيزهايي فكر كنين كه وجود ندارن ، مثلاً عشقي كه مي‌خواهين باشه ولي وجود نداره. اطمينان و ايمان داشته باشين كه هستي پاسخي درخور با اين خواسته خواهد داد. اگر تنها با اون چيزي كه در ظاهر وجود داره و هستيم نگاه كنيم ، تنها چيزي هم كه نصيبمون ميشه همونه در حالي كه مي‌تونيم به چيزهايي فكر كنيم كه در انتظارمون هستن و با اين فكر اونها رو به سمت خودمون جذب كرده و در يافتنشون سرعت ايجاد كنيم. همينطور بايد توجه داشته باشيم كه مهم نيست اين خواسته تا چه حد بزرگ و يا عملي باشه

 


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 9:52 موضوع | لینک ثابت


 

سلام سلام

خوبيد؟

خدا رو شكر

امروز يه خبر خوبه اگه گفتيد؟... اپ اين دفعم پر از حرفا و مناسبتاي خوكشل خوكشل .. ان شاالله هميشه همين چيزاي قشنگ باشه...

اوليش:

امروز تولد دوست عزيزمه كه مي خوام تولدشو تبريك بگم .. اما همين جوري الكي كه نمي شه بايد يه كم شلوغي داشته باشه... اول از همه بروبچ خودمون شروع مي كنن به شلوغي كردن

 

نر گس جان اينا رو كه مي شناسي ديگه... خب معرفي مي كنم تا همه بشناسند

رديف اول از سمت چپ.. آسيه (مي بيني مثل خودش قد بلنده)..كناريش خودمم (عين خودم خوكشله).. بعديش سپيده است(مي بيني تيكه سپيده رو هم داره هي الكي چشمك مي زنه فقط عينك نداره كه اونم الا يه كاريش مي كني) .. اون كوچولوئه همون موشه اون پريسا ست(همچيني عين خودش ريزه ميزه) .. حالا بقيه رو بي خيال از حوصله جمع خارجه

بريم سراغ ادامه جشن تولد.. گروه نوازنده كه مي خوان به مناسبت تولد گلم بنوازند

خب اينام به مناسبت تولدت مي خوان يه حالي بهت مي دن مي رقصن به خاطرت

بسه ديگه زيادي سرو صدا كرديم حالا همه برين كنار كه مي خوام كيك تولد نرگس جونو خودم بيارم

حالا نرگس جونم بدو بدو زود بيا شمعهاي كيكتو فوت كن بدو تا خاموش نشدن

حالا همه دست به افتخار نرگس جون

صبر كنيد يه چيزي يادمون رفت عكس نگرفتيم همگي رو به دوربين

نوبتي هم باشه نوبت كادوست

عزيزم ان شاالله تولد صد سالگيتو جشن بگيري.. با اينكه نتونستم تولدت بيام ولي اينجا يه جشن گرفتم برات كه خيلي خوش گذشت.. اين گلم تقديم به گلم

اين از مناسبت اول

 مناسبت دوم هم يه تولده

منتهي الان نيست تو ايام عيده ولي چون من اون موقع نمي تونم اپ كنم الان تولدشو پيشاپيش تبريك مي گم... گلي جون تولدن مبارك... ببخشيد اگه خيلي باعث آزارتم ..

كيك تولد گلي (اسمش گلي نيست من بهش مي گم گلي)

 

گلي جون نمي خواي شمعهاي كيكتو فوت كني يه آرزو كن بعد

تو كه يه آرزو داري ديگه مي خواي چي كار؟... بيخيال فقط فوت كن

فكر نكن تبعيض قائل مي شم .. الان شلوغي هاي تولدت شروع مي شه اين نوازنده يه كمي دير كرده

 

اينم شلوغيكمه مگه نه؟

خب نوبت كادوست كه بهت بدم..

خوشت اومد... يه بار ديگه تولدت مبارك

اينم پايان دومين تولد

روز ۶ فروردين مي دونيد چه روزيه؟.

نمي دونيد؟... خب خودم مي گم .. تولد وبلاگمه... اولين روزيه كه من عاشقانه ترين لحظات هر انسان رو بنا كردم... امروز كلي دوستي خوب و دوست داشتني پيدا كردم ... حالا مي خوام تولد وبم رو هم جشن بگيرم

حالا يه كم شلوغي و همچنين 

دوستام

و آخرين عكس خودم اين طرف سال ... مي دونستيد اين خرسهايي كه مي زارم همه عقشاي خودمه به قول يكي از دوستام شكل خودمه در ‍ژستهاي مختلف

اينم به پايان رسيد

و آخرين مناسبت

دوست گلاي خودم چون عيد نيستم پيشاپيش فرارسيدن عيد رو به همتون تبريك مي گم و اميدوارم ۱۰۰ سال ديگه تبريك عيد رو بازم بشنويد نه از من بلكه از كسايي كه دوسشون داريد

اميدوارم سال قشنگي داشته باشيد بهترين ارزوها رو براي همتون دارم

 اين گل تقديم به همه گلاي ايران زمين

گل باشيد اما عمرتون مثل گل نباشه

 

سال خوبي داشته باشيد... منو فراموش نكنيد

خب تموم شد

عزيزاي من اميدوارم منو ببخشيد چون قراره وبمو تا تير ماه اپ نكنم علتش رو هم حتما خودتون مي دونيد ... نمي شه كاريش كرد

ولي غصه نخوريد قول مي دم وقتي برگشتم با دست پر برگردم... اگه بشه كسي وبمو اپ مي كنه اگر هم نشد مي مونه تا خودم بيام..

برام دعا كنيد... دلم براي همتون تنگ مي شه... باور كنيد دل كندن ازتون سخته

موفق باشيد و پيروز

يا علي


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 21:34 موضوع | لینک ثابت


کرگدن هم عاشق می شود؟؟؟

   

كرگدن گفت : نه امكان ندارد كرگدن ها نمي توانند با كسي دوست بشوند .

پرنده گفت : اما پشت تو مي خارد. لاي چين هاي پوستت پر از حشره هاي ريز است. يكي بايد پشت تو را بخاراند. يكي بايد حشره هاي تو را بردارد .

كرگدن گفت: اما من نمي توانم با كسي دوست بشوم . پوست من خيلي كلفت است . همه به من مي گويند پوست كلفت.

پرنده گفت: اما دوست عزيز ، دوست داشتن به قلب مربوط است نه به پوست .

كرگدن گفت: ولي من كه قلب ندارم ، من فقط پوست دارم .

پرنده گفت: اين كه امكان ندارد ، همه قلب دارند .

كرگدن گفت: كو كجاست من كه قلب خود را نمي بينم .

پرنده گفت:خوب چون از قلبت استفاده نمي كني ، قلبت را نمي بيني . ولي من مطمئنم كه زير اين پوست كلفت يك قلب نازك داري .

كرگدن گفت: نه ، من قلب نازك ندارم ، من حتما يك قلب كلفت دارم.

پرنده گفت :نه ، تو حتما يك قلب نازك داري چون به جاي اين كه پرنده را بترساني ، به جاي اينكه لگدش كني ، به جاي اينكه دهن گشاد و گنده ات را باز كني و آن را بخوري ، داري با او حرف مي زني.

كرگدن گفت: خوب اين يعني چي ؟

پرنده گفت :وقتي يك كرگدن پوست كلفت ، يك قلب نازك دارد يعني چي ؟ يعني اينكه مي تواند عاشق بشود .

كرگدن گفت: اينها كه مي گويي ، يعني چي؟

پرنده گفت :يعني .... بگذار روي پوست كلفت قشنگت بنشينم .....

كرگدن چيزي نگفت . يعني داشت دنبال يك جمله مناسب مي گشت . فكر كرد بهتر است همان اولين جمله اش را بگويد .

اما پرنده پشت كرگدن نشسته بود و داشت پشتش را مي خاراند .

كرگدن احساس كرد چقدر خوشش مي آيد . اما نمي دانست از چي خوشش مي آيد .

كرگدن گفت : اسم اين دوست داشتن است ؟ اسم اين كه من دلم مي خواهد تو روي پشت من بماني و مزاحم هاي كوچولو ي پشتم را بخوري؟ پرنده گفت : نه ، اسم ايت نياز است ، من دارم به تو كمك مي كنم و تو از اينكه نيازت برطرف مي شود . احساس خوبي داري . يعني احساس رضايت مي كني ، اما دوست داشتن از اين مهمتر است .

كرگدن نفهميد كه پرنده چه مي گويد .

روزها گذشت ، روزها و ماهها و پرنده هر روز مي آمد و پشت كرگدن مي نشست و هر روز پشتش را مي خاراند و كرگدن هر روز احساس خوبي داشت .

يك روز كرگدن به پرنده گفت : به نظر تو اين موضوع كه كرگدني از اين كه پرنده اي پشتش را مي خاراند ، احساس خوبي دارد ، براي يك كرگدن كافي است ؟

پرنده گفت : نه كافي نيست .

كرگدن گفتك درست است كافي نيست . چون من حس مي كنم چيزهاي ديگري هم دوست دارم . راستش من بيشتر دوست دارم تو را تماشا كنم .

پرنده چرخي زد و پرواز كرد و چرخي زد و آواز خواند ، جلوي چشم هاي كرگدن .

كرگدن تماشا كرد و تماشا كرد . اما سير نشد . كرگدن مي خواست همين طور تماشا كند . با خودش گفت : اين صحنه قشنگ ترين صحنه دنياست و اين پرنده قشنگ ترين پرنده دنيا و او خوشبخت ترين كرگدن روي زمين . وقتي كرگدن به اينجا رسيد ، احساس كرد كه يك چيز نازك از چشمش افتاد.

كرگدن ترسيد و گفت : پرنده ، پرنده عزيزم من قلبم را ديدم . همان قلب نازكم را كه مي گفتي ، اما قلبم از چشمم افتاد . حالا چكار كنم؟

پرنده برگشت و اشكهاي كرگدن را ديد . آمد و روي سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزيز ، تو يك عالم از اين قلبهاي نازك داري .

كرگدن گفت: راستي اينكه كرگدني دوست دارد ، پرنده اي را تماشا كند و وقتي تماشايش مي كند ، قلبش از چشمش مي افتد ، يعني چي؟ پرنده گفت : يعني اينكه كرگدن ها هم عاشق مي شوند.

كرگدن گفت : عاشق يعني چه؟

پرنده گفت :يعني كسي كه قلبش از چشمش مي چكد.

كرگدن باز هم منظور پرنده را نفهميد . اما دوست داشت پرنده باز هم حرف بزند ، باز پرواز كند و او باز هم تماشايش كند و باز قلبش از چشمش بيفتد.

كرگدن فكر كرد اگر قلبش همين طور از چشمش بريزد ، يك روز حتما قلبش تمام مي شود .

آن وقت لبخند زد و با خودش گفت:

من كه اصلا قلب نداشتم ، حالا كه پرنده به من قلب داد، چه عيبي دارد ، بگذار تمام قلبم را براي او بريزم

 

 

                                             

 

                                                                               

                                                       

                                     

                                 

                  

Love, whose lordly hand

Has bridled my desires

And raised my hunger and my thirst

To dignity and pride

Let not the strong in me and the constant

Eat the bread or drink the wine

That tempts my weaker self

Let me rather starve

And let my heart parch with thirst

And let me die and perish

Ere I stretch my hand

To a cup you did not fill

Or a bowl you did not bless

 

 

ای عشق که دستان خداییت

بر خواهش های من لگام زده

و گرسنگی و تشنگیم را تا وقار و افتخار بالا برده

مگذار توان و استقامتم

از نانی تناول کند و یا از شرابی بنوشد

که خویشتن ناتوانم را وسوسه می کند

بگذار گرسنه گرسنه بمانم

بگذار از تشنگی بسوزم

بگذار بمیرم و هلاک شوم

پیش از آنکه دستی برآورم

و از پیاله ای بنوشم که تو آن را پر نکرده ای

یا از ظرفی بخورم که توآن را متبرک نساخته ای

 

 

                                     

 

 

 


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 10:46 موضوع | لینک ثابت


DRY YOUR

Tears my darling for love that has opened our eyes and made us its servants will grant us the blessing of patience and forbearance. 

Dry your tears and be consoled, for we have made a covenant with love, and for that love shall we bear the torment of poverty and the bitterness of misfortune and the pain of separation

 

 

محبوبم

اشکهایت را پاک کن ! زیرا عشقی که چشمان مارا گشوده و ما را خادم خویش ساخته ، موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی  می دارد .

اشکهایت را پاک کن و آرام بگیر ، زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و برای آن عشق است که رنج نداری ، تلخی و بی نوایی و درد جدایی را تاب می آوریم

 

 

من ندانستم از اول که تو بی مهرو وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

سلام دوستای گل خودم

خوبید که؟..  قبل از نوشتن شعرم می خواستم یه معرفی شاعر داشته باشم.. شعری رو که الان می خونید از دوست عزیزیه  در حقیقت یه شاعر گمنام که شعرهاشو در اوج زیبایی و عشق می گه.. ازش ممنونم به خاطر این شعری که برام گفته . من تا الان افتخار اینو داشتم که چند تا از شعرهای زیباشونو  توی وبلاگ ثبت کنم..  الان خودشون وبلاگی زدند و به ثبت دست نوشته های زیباشون پرداختند .. اگر مایل به خوندن اشعار و نوشته های زیباشون هستید می تونید آدرس وبلاگشون رو توی قسمت پیوند های روزانه وبلاگم ببینید .. براشون آرزوی زیباترین چیزها رو دارم و امیدوارم همین چیز هایی  روکه گفتن توی و جود کسی که می خوان پیدا کنند این آرزوی منه از صمیم قلب...حالا شعرشون:

 

به خودم می گفتم ، که کسی می آید

آنکه حس می کند این تنهای را

به خودم می گفتم که کسی می آید

تا مرا غرق ستاره بکند

به خودم می گفتم که همین فرداها، به همین نزدیکی

سایه ای بر سر راهت پیداست

او که آزاده از هر چه غم است

او که دستان سپیدش پر نور

او که چشمان سیاهش روشن

و دلش پر شده از مهر و وفا

به خودم می گفتم که کسی می آید

آنکه نامت به لبش دوخته باشد هر دم

آنکه چون سایه تورا مونس و غمخوار شود

آنکه دستان تو را دست بگیرد در دست

آنکه لبهای تورا گل بنشاند هر دم

آنکه زیباست چو پروانه با باغ ابدی

آرزویم این بود

آرزویم باشی

تو مرا یا دی کن

 

C. kavir

 

 

 

عشق رازی است مقدس

برای کسانی که عاشقند.. عشق برای همیشه بی کلام است

اما برای کسانی که عشق نمی ورزند ، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست

                                                         

                                                                                                     

 

 

   

Love one another, but make not a bond of love:

Let it rather be a moving sea between the shores of your souls….

Sing and dance together and be joyous, but let each one of you be alone,

Even as the strings of a lute are alone though they quiver with the same music.

Give your hearts, but not into each other’s keeping.

For only the hand of life can contain your hearts.

And stand together yet not too near together:

For the pillars of the temple stand apart,

And the oak tree and the cypress grow not in each other’s shadow

 

 

به یکدیگر عشق بورزید ، اما از عشق زنجیر مسازید

بگذارید عشق چون دریایی مواج باشد در میان ساحلهای روحتان

با هم بخوانید و برقصید و شادمان باشید ، اما بگذارید هر یک برای خود نها باشید

همچون سیم های عود که تنها هستند ، گرچه با یک نغمه به ارتعاش در می آیند

دل های خود را به یکدیگر بدهید ، اما نه برای نگه داشتن.

زیرا تنها دست زندگی شایسته است که دل های شما را نگاه دارد

در کنار یکدیگر بایستید ، اما نه بسیار نزدیک به هم

زیرا ستون های معبد جدای از هم  بار بهتر کشند

و در خت بلوط و سرو در سایه هم به بالندگی نمی رسند

 

 

 

                                           

 

                                                                              

                          عشق تنها آزادی در دنیاست

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت


کاش وسعت قلبم را می دانستی

کاش عمق دوست داشتن را می دانستی

کاش می دانستی که چقدر در دریای عشق تو فرو رفته ام

کاش دستان بی جانم را می گرفتی و مرا بر روی امواج آرام و زیبای دریای عشقت آرام می کردی

کاش می توانستی این را از چشمانم بخوانی که آنگونه عاشقم که تاب نگاه کردن به چشمانت را ندارم

کاش می توانستی صدای تپش های قلبم را وقتی که تو را می بینم بشنوی

کاش می توانستی سرخی گونه هایم را به هنگام بوسیدنت ببینی

کاش می توانستی لرزش لبان بی جانم را وقتی که می خواهند از تو برای تو سخن بگویند ببینی

کاش می توانستی التهاب و بی قراری گوشهایم را به هنگام سخن گفتنت بشنوی

کاش می توانستی فریادسردی دستانم را که دستان گرمت را می خواهند بشنوی

کاش می توانستی ناله ها و گریه های قلبم را به هنگام رفتنت بشنوی

کاش می توانستی پرواز آرام و سبک روجم را به هنگام در آغوش کشیدنت بشنوی

کاش می دانستی که بودن باتو و حس کردن حضور سبزت را در کنار خود به تمام خوبی های دنیا ترجیح می دهم

عاشقانه و تا ابد دوستت خواهم داشت

 

تو باعث شدی یه چیزو بفهمم،

بفهمم عشق چیه؟... عاشق کیه؟

بفهمم دلم کجاست..

بفهمم وقتی کسی عاشق می شه چه حالی داره

بفهمم درد عشق چیه؟..

حالا می دونم...

می دونم عشق یعنی:

عشق یعنی تشنگی، یعنی نیاز

عشق یعنی التماس،عشق یعنی آرزو،

عشق یعنی خواستن و تلاش برای بدست آوردن ،

عشق یعنی دویدن با شور و رسیدن به مستی...

خوب می فهمم که بین ما چقدر فاصله است،

 اما ایمان دارم که این فاصله ها روزی خواهد شکست،

و من دستم را در این روزهای دشوار دلتنگی به دست تو خواهم داد

وباهم لبخند را تجربه خواهیم کرد

 

 

ای از عشق پاک من همیشه مست

من تورا آسان نیاوردم به دست

من به دو چیز عشق می ورزم: یکی تو و دیگری وجود تو

من به دو چیز اعتقاد دارم: یکی خدا و دیگری تو

من در این دنیا دو چیز می خواهم: یکی تو و دیگری خوشبختی تو

من این دنیا را برای دو چیز می خواهم: یکی تو و دیگری بودن باتو

گریه می کنم تا تو را در اشکهایم ببینم

اشکهایم را پاک می کنم تا کسی تو را در آن نبیند

 شب پر از سادگی حضور توست

تو چرا پشت خودت پنهون شدی

همه آرزوهای زندگیم یه پنجره است

تو کدوم خونه بی پنجره مهمون شدی

تو بیا درها رو واکن، به ستاره ها نگاه کن

تا بگم خدای من، چقدر تو مهربون شدی

پشت ابرهای سیاه جایی ندارم می دونم

گوشه ای از آسمون دل من نشون شدی

به سحر چیزی نمونده خودتو نشون بده

تو کدوم گل ستاره ماه آسمون شدی

دل من دیگه واست پر می زنه تا پنجره

چرا مثل فصل پاییزی من خزون شدی

تو می گفتی که همیشه ، همه جا کنارمی

ولی انگار تو رغی و مال دیگرون شدی

شیشه نگام شکست و دلم پر از تنهایی شد

تا که با دستای عاشقم نامهربون شدی

می می مونم منتظرت پشت یه پنجره

تو نگو بر نمی گردی، ماه آسمون شدی

ای تنها نیاز من بمان تا ابد کنار من

دوستان خوبم من وبلاگی زدم که خوندنش برای همه چه زن چه مرد .. چه مجرد و چه متاهل خالی از لطف نیست .. ادرسشو توی پیوندهای روزانه وبلاگم بانام " عاشق باشید و عاشق بمانید" گذاشتم.. خوشحال می شم ببینمتون 


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 11:33 موضوع | لینک ثابت


چشمانم برای تو ...دیگر نمی خواهم جایی را ببینم جز صورت تو

دستانم برای تو.....دستانی که نمی توانند تورا لمس کنند نمی خواهم

اشکانم برای تو.... چون نمی خواهم برای دیگری جاری شوند

قلبم برای تو.... چون تمام تپش هایش برای تو بودو بس

جسمم برای خاک.... چون از آن متولد شدم و به آن باز خواهم گشت

گفته هایم برای تو... چون فقط برای تو گفتم

عشقم برای تو.... چون دیگه نیستم تا عاشقت باشم

خاطراتم را خواهم برد.... و دیگر چیزی از من در این دنیا نخواهد ماند

و دیگر چیزی ندارم که به کسی ببخشم ...

دوستت خواهم داشت ... و این آخرین باری است که با چشمان خیس ..باقلبی پر از آرزوهای بر باد رفته ...با دستانی لرزان ...با آرزوهایی که همیشه برای تو داشته ام نفس می کشم

 

 

like the breeze was made to sooth

like the stars were made to teinkle

like the sky was made to embarae

like life was made to be lived

i was made to love you

مثل نسیمی هستی که ساخته شده برای تسکین دادن

مثل ستاره ای هستی که ساخته شده برای چشمک زدن

مثل آسمانی هستی که ساخته شده برای در آغوش گرفتن

مثل زندگی هستی که ساخته شده از دوست داشتن

من ساخته شده بودم برای دوست داشتن تو  

تو در من آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد

خودت این را به من گفتی ولی حالا گریزانی

من از هر مرغ دریایی نشانی از تو می خواهم

که می گویند عاشق شده است مگر این را نمی دانی

و در آن لحظه امواجی مرا بر صخره می کوبد

تنم آهسته می سوزد در اندوه پشیمانی

به آن چشمی که می بوسی ، حسادت می کنم اما

دلم آرام می گیرد که تو خوشحال و خندانی


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 16:31 موضوع | لینک ثابت