تبليغاتX
 عاشقانه ترین لحظات هر انسان

عاشق بودن.....!

 بر پا ساختن ستون های استوار بر بناهای احساسات است

 ولی جایی نیز برای تغییر بگذار . چون.........!

 داشتن احساس یکسان در تمام عمر برای رشد تجربه و آموختن نمی گذارد .

 

   To love some one…..!

  Strong bas for your feelings but leare room

  For some fluctuation . beacaose……!

  No room for growth experience and learning .

 

    عاشق بودن .....!

    توانمند بودن در پذیرفتن ایده ها و واقعیت های نو است.

    دانستن آن است که از دیگران نیز آنچه که بوده  باقی نمی ماند !

    و تغییر آرام ،آرام او را دگرگون می کند .

 

  To love some one…!

  Is to be strong in accepting new ides and facts it is

  Knowing that apreason win not stay

  the some bot also

  That change happens gradually...

With Best Wishes


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت


زن

When God created woman he was working late on the 6th day
وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.
An angel came by and said: “Why spend so much time on that one?”
یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا اینهمه زمان صرف این مخلوق می کنید؟
And the Lord answered:
خداوند فرمود:
“Have you seen all the specifications I have to meet to shape her?”
آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او  بکار ببرم  اطلاع دارید؟
She must be washable, but not made of plastic, have more than 200 moving parts which all must be replaceable and she must function on all kinds of food, she must be able to embrace several kids at the same time, give a hug that can heal anything from a bruised knee to a broken heart and she must do all this with only two hands”.
او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک، با بیش از دویست قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی. او آنها را باید برای تولید انواع غذاها بکار ببرد، او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید. او باید تمام اینکارها را با دو دست خود انجام بدهد.
The angel was impressed.
فرشته تحت تأثیر قرار گرفت.
“Just two hands....impossible!“
”فقط با دو دستش... این غیر ممکن است!“
And this is the standard model?!
و آیا این یک مدل استاندارد است؟
“Too much work for one day....wait until tomorrow and then complete her“.
”اینهمه کار برای یک روز ... تا فردا صبر کن و آنوقت او را کامل کن”
I will not”, said the Lord. “I am so close to complete this creation, which will be the favourite of my heart”.
خدا فرمود: اینکار را نخواهم کرد و خیلی زود این موجود را که محبوب دلم است، کامل خواهم کرد.
“She cures herself when sick and she can work 18 hours a day”.
وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند. او می تواند 18 ساعت در روز کار کند.
The angel came nearer and touched the woman.
فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد.
“But you have made her so soft, Lord”
”اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.“
“She is soft", said the Lord, “But I have also made her strong. You can’t imagine what she can endure and overcome.“
خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز ساخته ام.
نمی توانی تصور کنی که او چه سختیهایی را می تواند تحمل کند و بر آن فائق شود.
“Can she think?" the angel asked. 
فرشته پرسید آیا او می تواند فکر کند؟
The Lord answered:
“Not only can she think, she can reason and negotiate.”
خداوند پاسخ داد: نه تنها می تواند فکر کند، بلکه می تواند استدلال و بحث کند.
The angel touched the womans cheek....
فرشته گونه های زن را لمس کرد.
“Lord, it seems this creation is leaking! You have put too many burdens on her.” 
” خدایا، بنظر می رسد این موجود چکه می کند! شما  مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای.“
“She is not leaking....it’s a tear” the lord
 corrected the angel
”او چکه نمی کند.... این اشک است“ خداوند گفته فرشته را اصلاح کرد.
“What’s it for?" asked the angel.
فرشته پرسید ”این اشک به چه کار می آید؟“
And the Lord said:
“Tears are her way of expressing grief, her doubts,  her love, her loneliness, her suffering and her pride.”
و خداوند فرمود:
”اشکها وسیله او برای بیان غم هاو تردیدهایش، عشق اش و تنهایی اش، تحمل رنجها و غرور اش است.“
This made a big impression on the angel; “Lord, you are genius.
You thought of everything. The woman is indeed marvellous!”
این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت ”خدایا تو نابغه ای. تو فکر همه چیز را کرده ای. زن واقعا موجود شگفت انگیزی است.“
Indeed she is!
Woman has strengths that amazes man. She can handle trouble and carry heavy burdens.
آری او واقعاًشگفت انگیز است! زن تواناییهایی دارد که مرد را شگفت زده می کند. او مشکلات را پشت سر می گذارد و مسئولیتهای سنگین را بر دوش می کشد.
 She holds happiness, love and opinions.
She smiles when feeling like screaming.
او شادی، عشق و  اندیشه را با هم دارد. او می خندد هنگامی که احساسی شبیه جیغ کشیدن دارد.
She sings when she feels like crying, crys when she is happy and laughs when she is afraid.
او آواز می خواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن دارد، وقتی که خوشحال است گریه می کند و وقتی که ترسیده است  می خندد.
She fights for what she belives in.
Stand up against injustice.
او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه می کند و علیه بی عدالتی می ایستد.
She doesn't take “no” for an answer, when she can see a better solution. She gives herself so her family can thrive. She takes her friend to the doctor if she is afraid.
وقتی که راه حل بهتری بیابد، برای جواب دادن از کلمه ”نه“ استفاده نمی کند. او خودش را وقف پیشرفت خانواده اش می کند. او دوست پریشان حالش را نزد پزشک می برد.
Her love is unconditional.
عشق او مطلق و بدون قید و شرط است.
She cries when her kids are victorious. She is happy when her friends do well.
She is glad when she hears of a birth or a wedding.
وقتی فرزندانش موفق می شوند گریه می کند.  و از اینکه دوستانش روزگار خوشی دارند خوشحال می شود.
او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد می شود.
Her heart is broken when a next of kin or friend dies.
وقتی دوستان و نزدیکان او فوت می کنند دلش می شکند.
But she finds the strength to get on with life.
ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو می گیرد.
She knows that a kiss and a hug can heal a broken heart.
او می داند که یک بوسه و یک آغوش می تواند یک دل شکسته را التیام بخشد.
There is only one thing wrong with her
او فقط یک اشکال دارد.
She forgets what she is
worth...
فراموش می کند که او چه ارزشی دارد...


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت 9:49 موضوع | لینک ثابت


به یاد دوست

DO YOU KNOW
آيا مي داني ؟!
Do you know
آيا مي داني ؟!
Do you know
آيا مي داني ؟!
Do you know what it feels like loving someone that’s in a rush to throw you away
آيا مي داني چه احساسي دارد دوست داشتن كسي كه مي خواهد تو را با عجله از سر راه بردارد ؟!
Do you know what it feels like to be the last one to know the lock on the door has changed
آيا مي داني چه احساسي دارد آخرين نفري باشي كه بداني قفل در عوض شده است ؟!
If birds flying south is a sign of changes
اگر پرندگان به طرف جنوب پرواز كنند نشانه اي از تغيير است
At lest you can predict this every year
حداقل مي تواني آن را هر سال پيش بيني كني
Love , you never know the minute it ends suddenly
عشق هرگز لحظه اي را نمي فهمي كه ناگهان به پايان برسد
I can’t get it to speak
من نمي تونم ( اون لحظه ) رو براي صحبت كردن به دست بيارم
Maybe finding all the thing it took to save us
شايد براي پيدا كردن همه چيز بايد خودمون در امان باشيم
I could fix the pain that bleeds inside of me
من مي توانم دردي را كه درون من خون ريزي مي كند تحمل كنم
Look in your eyes to see some thing about me
تو چشمات نگاه كن تا چيز هايي درباره ي من ببيني
I’m standing on the edge and I don’t know what else to give
من روي لبه ايستاده ام و نمي دونم چه چيز ديگه اي بايد بدم
Do you know what it feels like loving someone that’s in a rush to throw you away
آيا مي داني چه احساسي دارد دوست داشتن كسي كه مي خواهد تو را با عجله از سر راه بردارد ؟!
Do you know what it feels like to be the last one to know lock on the door has changed
آيا مي داني چه احساسي دارد آخرين نفري باشي كه بداني قفل در عوض شده است
؟
!
How can I love you how can I love you how can I love you how can I love you …
چطور مي تونم دوست داشته باشم چطور مي تونم دوست داشته باشم چطور مي تونم دوست داشته باشم چطور مي تونم دوست داشته باشم ؟!
If you just don’t talk to me , baby
اگه تو با من حرف نزني عزيزم
If flow through my act
من به طرف روحم در جريانم
The question is she needed
ترديد آيا او نياز دارد ؟!
And decide all the man I can ever be
و تصميم براي انساني كه مي تونم باشم
Looking at the last 3 years like I did
نگاه به 3 سال قبل همان كاري كه من كردم
I could never see us ending like this
من هرگز نمي تونم ببينم كه اين طوري تموم مي كنيم
seeing your face no more no my pillow
ديگه نمي توانم چهره ات را بر روي بالشم ببينم
is a scene that’s never happened to me
يك منظره ( مرحله ) اي است كه هرگز برام پيش نيامده
but after this episode I don’t see you could never tell the next thing life could be
اما بعد از اين داستان فكر نكنم هرگز بتوني چيز ديگه اي كه زندگي مي تونه باشه رو بگي
do you know what it feels like loving someone that’s in a rush to throw you away
آيا مي داني چه احساسي دارد دوست داشتن كسي كه مي خواهد تو را با عجله از سر راه بردارد ؟!
do you know what it feels like to be the last one to know the lock on the door has changed
آيا مي داني چه احساسي دارد آخرين نفري باشي كه بداني قفل در عوض شده است ؟!
do you know what it feels like loving someone that’s in a rush to throw you away
آيا مي داني چه احساسي دارد دوست داشتن كسي كه مي خواهد تو را با عجله از سر راه بردارد ؟!
do you know what it feels like to be the last one to know the lock on the door has changed
آيا مي داني چه احساسي دارد آخرين نفري باشي كه بداني قفل در عوض شده است ؟!
do you know
آيا مي داني ؟!
do you know
آيا مي داني ؟!
do you know
آيا مي داني ؟!
do you know what it feels like loving someone that’s in a rush to throw you away
آيا مي داني چه احساسي دارد دوست داشتن كسي كه مي خواهد تو را با عجله از سر راه بردارد ؟!
do you know what it feels like to be the last one to know the lock on the door has changed .
آيا مي داني چه احساسي دارد آخرين نفري باشي كه بداني قفل در عوض شده
است
؟


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 9:27 موضوع | لینک ثابت


 

سلام دوستای گلم

یعد از ۵ ماه اومدم با یه آپ جدید

دلم برای همتون تنگ شده بود

از همه دوستانی که این مدت وبلاگم رو تنها نذاشتند ممنونم

از آقا رفیع هم ممنون که تو این مدت یک بار وبلاگ من رو آپ کردند، از نوشته هاشون متشکرم. ان شالله توی خوشیهاشون یه جوری جبران بشه

 

 

میون هر قطره اشکم، هزار خاطره دفنه

تو اینقدر خاطره داری که گویی قد ریک عمره

گلو می سوزه از عقشت، عشقی که مثل زهره

ولی بی عشق تو هر دم، خنده از لبهای من دوره

درسته با منی اما، به این بودن نیازارم

تو که حتی با چشمات هم، نمی گی آه دوست دارم

اگه گفتی دوست دارم، فقط بازی لبهات بود

وگرنه رنگ خودخواهی ، نشسته توی چشمات

هر چی عشقه توی دنیا، من می خواستم مال ماشه

اما  توهیچ وقت نزاشتی بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه ، باتو هم خونه می مونم

نمی دونستم نمی شه، آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو، از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت ، تو که هیچ وقت نمی فهمی

چشام همزاد اشک و خون، دلم همسایه آهه

زمونه گرگ و عشق تو، شبیه مکر روباهه

شدم چوپان ساده لوح، کنار گله احساس

چه رسمی داره این گله، سر چنگال گرگ دعوا

تو اینقدر خواستنی هستی، که این گله نمی فهمه

اگه لبخند به لب داری،دلت از سنگ و بی رحمه

ببخش خوبم اگه این عشق، حیله تو رو رو کرد

نفرین به دل ساده، که به چنگال تو خون کرد

هر چی عشقه توی دنیا، من می خواستم مال ما شه

اما  توهیچ وقت نزاشتی بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه ، باتو هم خونه می مونم

نمی دونستم نمی شه، آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو، از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت ، تو که هیچ وقت نمی فهمی

 

 

 

چند سخن کوتاه اما پند آموز:

 

Ø      دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو، بلکه به خاطر شخصیتی که من هنگام باتو بودن پیدا می کنم

Ø      عاشق کسی نباش که نمی داند عاشق او هستی

Ø      هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد ، کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود

Ø      اگر کسی تو را آنقدر که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد

Ø      دوست واقعی کسی است که دستهای تورا بگیرد ، اما قلب تورا لمس کند

Ø      بدترین شکل دلتنگی برای کسی این است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

Ø      اگر می خواهی خود را خوشبخت بدانی، به چیزهایی فکر کن که داری نه چیزهایی که دوست داری داشته باشی

Ø      اگر در حین راه رفتن پایت پیچ خورد، بدان راه را اشتباه آمدی

Ø      هیچ وقت لبخند را ترک نکن حتی وقتی که ناراحتی، چون هر کس امکان دارد در آن لحظه عاشق لبخند تو شود

Ø      تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی

Ø      هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران

Ø      شاید خدا خواسته که تو ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس فرد مناسب را ، بدین ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی سپاسگزار باشی

Ø      به چیزی که گذشت غم مخور، به آنچه پس از آن می آید لبخند بزن

Ø      زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

Ø      اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد ، سعی نکن از او متنفر شوی، سعی کن فراموشش کنی

بدترین انتظار برای کسی آن است که بدانی ، کسی که انتظارش را می کشی هرگز نخواهد آمد


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 8:58 موضوع | لینک ثابت


 

به نام خالق باران .... خدای مهربان
 
 
به تو میرسم باران
 
ناب تر از باران ندیده ام . باران که می آید بی تاب می شوم
 
نمید انم بی تاب شده اید یا نه ؟؟
 
اما این را می دانم که اگر باران دچار و بیقرارتان نمی کند
 
عاشق نبوده اید هرگز
 
صدای شیشه می آید ... کسی به پنجره می کوبد ؟؟
 
نه این صدای باران است
 
آمدنش را خبر می دهد . ساعت ساعت عاشقی ست به کوچه
 
باید رفت و من می روم
 
مثل همیشه  تا دوباره خیس خیس  از تو بنویسم بی بی آبی
 
باران که می آید یادم می رود که تو چه بودی و چه کردی . انگار
 
نه انگار که ................ اما
 
خیلی وقت است که تو را به خاک سپرده ام از همان نگاه آخر
 
در این شک نکن ... اما  نمی دانم این باران چه قدرتی  دارد که
 
مرده را هم زنده میسازد
 
هرچه هست تو در باران به من بر می گردی و البته من هم به تو
 
این است جادوی باران
 
کاش میدانستم باران چه سحری دارد که این قدر آسان  از یـــادم
 
می برد که تو با من ... با سادگی هایم و با صداقتم و با احساسم
 
چه کردی ....... خودت هم می دانی که هرچه بود فقط  تو بود وبس
 
اما اگر نمی دانی بدان که به راحتی می توانستم  برند ه ی ای قمار
 
از پیش  باخته باشم ...... اما خواستم تو پیروز شوی  شاید که
 
مرهمی باشد بر زخم هایی که پیش از من از روزگار خورده ای
 
هر چه که بود گذشت اما باز هم  می گویم  خودم خواستم بازنـد ه
 
 باشم ... سادگی را با ساده لوحی اشتباه نگیر... سادگی  یعنـــی
 
صداقت .... یعنی یکرنگی  یعنی عشق
 
هه  .. عجب  ترجمه ای کردم ... تو اصلا "   این واژ ه ها را
 
نمی فهمی  که از روی آن ها بتوانی سادگی را حس کنی
 
اصلا"  بی خیال  همان ها که تو می دانی درست است
 
.............................
  
سلام
 
سلام ای قهوه ای .. یک لحظه چون دریای طوفانی
 
و یکدم نقره ای چونه چشمه وقت پولک افشانی
 
چو حال نوبهاری .. خشمگین و مهربان با هم
 
سلام ای روز  گاهی آفتابی  !!  گاه بارانی
 
چنان چون گله آشفته  تا سامانم آموزی
 
فراهم کن مرا با جذبه آواز چوپــــــــآنی
 
نشانی هات را از قصه های مادری دارم
 
ترنجبین سینه خورشید  چشم ماه پیشانی
 
سلام ای آن که با شیر اندورن با جان شوی بیرون
 
سلام ای عشق  !!  ای اکسیر آغازی و پایانی
 
*******************************  
 
ما همه بخاطر هم خلق شد ه ایم .. بیاید در کنار هم باشیم
 
فاصله ها را بشکنیم و نزدیک باشیم
دوستت دارم.


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 10:6 موضوع | لینک ثابت


عشق را دوست دارم!!

عشق را دوست دارم!!
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم
-----------------------------------------------
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
-------------------------------------------
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
----------------------------------------------
 
 
دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه


گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

=======================

براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو

=======================

عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز

=======================

به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي

=======================

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

=======================

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

=======================

آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.

=======================
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

=====================

خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

======================

هزار دستگاه ريو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتوماني فداي يه تار موي گلي مثل تو

======================

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم

=======================

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت


 

سلام سلام

خوبيد؟

خدا رو شكر

امروز يه خبر خوبه اگه گفتيد؟... اپ اين دفعم پر از حرفا و مناسبتاي خوكشل خوكشل .. ان شاالله هميشه همين چيزاي قشنگ باشه...

اوليش:

امروز تولد دوست عزيزمه كه مي خوام تولدشو تبريك بگم .. اما همين جوري الكي كه نمي شه بايد يه كم شلوغي داشته باشه... اول از همه بروبچ خودمون شروع مي كنن به شلوغي كردن

 

نر گس جان اينا رو كه مي شناسي ديگه... خب معرفي مي كنم تا همه بشناسند

رديف اول از سمت چپ.. آسيه (مي بيني مثل خودش قد بلنده)..كناريش خودمم (عين خودم خوكشله).. بعديش سپيده است(مي بيني تيكه سپيده رو هم داره هي الكي چشمك مي زنه فقط عينك نداره كه اونم الا يه كاريش مي كني) .. اون كوچولوئه همون موشه اون پريسا ست(همچيني عين خودش ريزه ميزه) .. حالا بقيه رو بي خيال از حوصله جمع خارجه

بريم سراغ ادامه جشن تولد.. گروه نوازنده كه مي خوان به مناسبت تولد گلم بنوازند

خب اينام به مناسبت تولدت مي خوان يه حالي بهت مي دن مي رقصن به خاطرت

بسه ديگه زيادي سرو صدا كرديم حالا همه برين كنار كه مي خوام كيك تولد نرگس جونو خودم بيارم

حالا نرگس جونم بدو بدو زود بيا شمعهاي كيكتو فوت كن بدو تا خاموش نشدن

حالا همه دست به افتخار نرگس جون

صبر كنيد يه چيزي يادمون رفت عكس نگرفتيم همگي رو به دوربين

نوبتي هم باشه نوبت كادوست

عزيزم ان شاالله تولد صد سالگيتو جشن بگيري.. با اينكه نتونستم تولدت بيام ولي اينجا يه جشن گرفتم برات كه خيلي خوش گذشت.. اين گلم تقديم به گلم

اين از مناسبت اول

 مناسبت دوم هم يه تولده

منتهي الان نيست تو ايام عيده ولي چون من اون موقع نمي تونم اپ كنم الان تولدشو پيشاپيش تبريك مي گم... گلي جون تولدن مبارك... ببخشيد اگه خيلي باعث آزارتم ..

كيك تولد گلي (اسمش گلي نيست من بهش مي گم گلي)

 

گلي جون نمي خواي شمعهاي كيكتو فوت كني يه آرزو كن بعد

تو كه يه آرزو داري ديگه مي خواي چي كار؟... بيخيال فقط فوت كن

فكر نكن تبعيض قائل مي شم .. الان شلوغي هاي تولدت شروع مي شه اين نوازنده يه كمي دير كرده

 

اينم شلوغيكمه مگه نه؟

خب نوبت كادوست كه بهت بدم..

خوشت اومد... يه بار ديگه تولدت مبارك

اينم پايان دومين تولد

روز ۶ فروردين مي دونيد چه روزيه؟.

نمي دونيد؟... خب خودم مي گم .. تولد وبلاگمه... اولين روزيه كه من عاشقانه ترين لحظات هر انسان رو بنا كردم... امروز كلي دوستي خوب و دوست داشتني پيدا كردم ... حالا مي خوام تولد وبم رو هم جشن بگيرم

حالا يه كم شلوغي و همچنين 

دوستام

و آخرين عكس خودم اين طرف سال ... مي دونستيد اين خرسهايي كه مي زارم همه عقشاي خودمه به قول يكي از دوستام شكل خودمه در ‍ژستهاي مختلف

اينم به پايان رسيد

و آخرين مناسبت

دوست گلاي خودم چون عيد نيستم پيشاپيش فرارسيدن عيد رو به همتون تبريك مي گم و اميدوارم ۱۰۰ سال ديگه تبريك عيد رو بازم بشنويد نه از من بلكه از كسايي كه دوسشون داريد

اميدوارم سال قشنگي داشته باشيد بهترين ارزوها رو براي همتون دارم

 اين گل تقديم به همه گلاي ايران زمين

گل باشيد اما عمرتون مثل گل نباشه

 

سال خوبي داشته باشيد... منو فراموش نكنيد

خب تموم شد

عزيزاي من اميدوارم منو ببخشيد چون قراره وبمو تا تير ماه اپ نكنم علتش رو هم حتما خودتون مي دونيد ... نمي شه كاريش كرد

ولي غصه نخوريد قول مي دم وقتي برگشتم با دست پر برگردم... اگه بشه كسي وبمو اپ مي كنه اگر هم نشد مي مونه تا خودم بيام..

برام دعا كنيد... دلم براي همتون تنگ مي شه... باور كنيد دل كندن ازتون سخته

موفق باشيد و پيروز

يا علي


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 21:34 موضوع | لینک ثابت


کرگدن هم عاشق می شود؟؟؟

   

كرگدن گفت : نه امكان ندارد كرگدن ها نمي توانند با كسي دوست بشوند .

پرنده گفت : اما پشت تو مي خارد. لاي چين هاي پوستت پر از حشره هاي ريز است. يكي بايد پشت تو را بخاراند. يكي بايد حشره هاي تو را بردارد .

كرگدن گفت: اما من نمي توانم با كسي دوست بشوم . پوست من خيلي كلفت است . همه به من مي گويند پوست كلفت.

پرنده گفت: اما دوست عزيز ، دوست داشتن به قلب مربوط است نه به پوست .

كرگدن گفت: ولي من كه قلب ندارم ، من فقط پوست دارم .

پرنده گفت: اين كه امكان ندارد ، همه قلب دارند .

كرگدن گفت: كو كجاست من كه قلب خود را نمي بينم .

پرنده گفت:خوب چون از قلبت استفاده نمي كني ، قلبت را نمي بيني . ولي من مطمئنم كه زير اين پوست كلفت يك قلب نازك داري .

كرگدن گفت: نه ، من قلب نازك ندارم ، من حتما يك قلب كلفت دارم.

پرنده گفت :نه ، تو حتما يك قلب نازك داري چون به جاي اين كه پرنده را بترساني ، به جاي اينكه لگدش كني ، به جاي اينكه دهن گشاد و گنده ات را باز كني و آن را بخوري ، داري با او حرف مي زني.

كرگدن گفت: خوب اين يعني چي ؟

پرنده گفت :وقتي يك كرگدن پوست كلفت ، يك قلب نازك دارد يعني چي ؟ يعني اينكه مي تواند عاشق بشود .

كرگدن گفت: اينها كه مي گويي ، يعني چي؟

پرنده گفت :يعني .... بگذار روي پوست كلفت قشنگت بنشينم .....

كرگدن چيزي نگفت . يعني داشت دنبال يك جمله مناسب مي گشت . فكر كرد بهتر است همان اولين جمله اش را بگويد .

اما پرنده پشت كرگدن نشسته بود و داشت پشتش را مي خاراند .

كرگدن احساس كرد چقدر خوشش مي آيد . اما نمي دانست از چي خوشش مي آيد .

كرگدن گفت : اسم اين دوست داشتن است ؟ اسم اين كه من دلم مي خواهد تو روي پشت من بماني و مزاحم هاي كوچولو ي پشتم را بخوري؟ پرنده گفت : نه ، اسم ايت نياز است ، من دارم به تو كمك مي كنم و تو از اينكه نيازت برطرف مي شود . احساس خوبي داري . يعني احساس رضايت مي كني ، اما دوست داشتن از اين مهمتر است .

كرگدن نفهميد كه پرنده چه مي گويد .

روزها گذشت ، روزها و ماهها و پرنده هر روز مي آمد و پشت كرگدن مي نشست و هر روز پشتش را مي خاراند و كرگدن هر روز احساس خوبي داشت .

يك روز كرگدن به پرنده گفت : به نظر تو اين موضوع كه كرگدني از اين كه پرنده اي پشتش را مي خاراند ، احساس خوبي دارد ، براي يك كرگدن كافي است ؟

پرنده گفت : نه كافي نيست .

كرگدن گفتك درست است كافي نيست . چون من حس مي كنم چيزهاي ديگري هم دوست دارم . راستش من بيشتر دوست دارم تو را تماشا كنم .

پرنده چرخي زد و پرواز كرد و چرخي زد و آواز خواند ، جلوي چشم هاي كرگدن .

كرگدن تماشا كرد و تماشا كرد . اما سير نشد . كرگدن مي خواست همين طور تماشا كند . با خودش گفت : اين صحنه قشنگ ترين صحنه دنياست و اين پرنده قشنگ ترين پرنده دنيا و او خوشبخت ترين كرگدن روي زمين . وقتي كرگدن به اينجا رسيد ، احساس كرد كه يك چيز نازك از چشمش افتاد.

كرگدن ترسيد و گفت : پرنده ، پرنده عزيزم من قلبم را ديدم . همان قلب نازكم را كه مي گفتي ، اما قلبم از چشمم افتاد . حالا چكار كنم؟

پرنده برگشت و اشكهاي كرگدن را ديد . آمد و روي سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزيز ، تو يك عالم از اين قلبهاي نازك داري .

كرگدن گفت: راستي اينكه كرگدني دوست دارد ، پرنده اي را تماشا كند و وقتي تماشايش مي كند ، قلبش از چشمش مي افتد ، يعني چي؟ پرنده گفت : يعني اينكه كرگدن ها هم عاشق مي شوند.

كرگدن گفت : عاشق يعني چه؟

پرنده گفت :يعني كسي كه قلبش از چشمش مي چكد.

كرگدن باز هم منظور پرنده را نفهميد . اما دوست داشت پرنده باز هم حرف بزند ، باز پرواز كند و او باز هم تماشايش كند و باز قلبش از چشمش بيفتد.

كرگدن فكر كرد اگر قلبش همين طور از چشمش بريزد ، يك روز حتما قلبش تمام مي شود .

آن وقت لبخند زد و با خودش گفت:

من كه اصلا قلب نداشتم ، حالا كه پرنده به من قلب داد، چه عيبي دارد ، بگذار تمام قلبم را براي او بريزم

 

 

                                             

 

                                                                               

                                                       

                                     

                                 

                  

Love, whose lordly hand

Has bridled my desires

And raised my hunger and my thirst

To dignity and pride

Let not the strong in me and the constant

Eat the bread or drink the wine

That tempts my weaker self

Let me rather starve

And let my heart parch with thirst

And let me die and perish

Ere I stretch my hand

To a cup you did not fill

Or a bowl you did not bless

 

 

ای عشق که دستان خداییت

بر خواهش های من لگام زده

و گرسنگی و تشنگیم را تا وقار و افتخار بالا برده

مگذار توان و استقامتم

از نانی تناول کند و یا از شرابی بنوشد

که خویشتن ناتوانم را وسوسه می کند

بگذار گرسنه گرسنه بمانم

بگذار از تشنگی بسوزم

بگذار بمیرم و هلاک شوم

پیش از آنکه دستی برآورم

و از پیاله ای بنوشم که تو آن را پر نکرده ای

یا از ظرفی بخورم که توآن را متبرک نساخته ای

 

 

                                     

 

 

 


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 10:46 موضوع | لینک ثابت


DRY YOUR

Tears my darling for love that has opened our eyes and made us its servants will grant us the blessing of patience and forbearance. 

Dry your tears and be consoled, for we have made a covenant with love, and for that love shall we bear the torment of poverty and the bitterness of misfortune and the pain of separation

 

 

محبوبم

اشکهایت را پاک کن ! زیرا عشقی که چشمان مارا گشوده و ما را خادم خویش ساخته ، موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی  می دارد .

اشکهایت را پاک کن و آرام بگیر ، زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و برای آن عشق است که رنج نداری ، تلخی و بی نوایی و درد جدایی را تاب می آوریم

 

 

من ندانستم از اول که تو بی مهرو وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

سلام دوستای گل خودم

خوبید که؟..  قبل از نوشتن شعرم می خواستم یه معرفی شاعر داشته باشم.. شعری رو که الان می خونید از دوست عزیزیه  در حقیقت یه شاعر گمنام که شعرهاشو در اوج زیبایی و عشق می گه.. ازش ممنونم به خاطر این شعری که برام گفته . من تا الان افتخار اینو داشتم که چند تا از شعرهای زیباشونو  توی وبلاگ ثبت کنم..  الان خودشون وبلاگی زدند و به ثبت دست نوشته های زیباشون پرداختند .. اگر مایل به خوندن اشعار و نوشته های زیباشون هستید می تونید آدرس وبلاگشون رو توی قسمت پیوند های روزانه وبلاگم ببینید .. براشون آرزوی زیباترین چیزها رو دارم و امیدوارم همین چیز هایی  روکه گفتن توی و جود کسی که می خوان پیدا کنند این آرزوی منه از صمیم قلب...حالا شعرشون:

 

به خودم می گفتم ، که کسی می آید

آنکه حس می کند این تنهای را

به خودم می گفتم که کسی می آید

تا مرا غرق ستاره بکند

به خودم می گفتم که همین فرداها، به همین نزدیکی

سایه ای بر سر راهت پیداست

او که آزاده از هر چه غم است

او که دستان سپیدش پر نور

او که چشمان سیاهش روشن

و دلش پر شده از مهر و وفا

به خودم می گفتم که کسی می آید

آنکه نامت به لبش دوخته باشد هر دم

آنکه چون سایه تورا مونس و غمخوار شود

آنکه دستان تو را دست بگیرد در دست

آنکه لبهای تورا گل بنشاند هر دم

آنکه زیباست چو پروانه با باغ ابدی

آرزویم این بود

آرزویم باشی

تو مرا یا دی کن

 

C. kavir

 

 

 

عشق رازی است مقدس

برای کسانی که عاشقند.. عشق برای همیشه بی کلام است

اما برای کسانی که عشق نمی ورزند ، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست

                                                         

                                                                                                     

 

 

   

Love one another, but make not a bond of love:

Let it rather be a moving sea between the shores of your souls….

Sing and dance together and be joyous, but let each one of you be alone,

Even as the strings of a lute are alone though they quiver with the same music.

Give your hearts, but not into each other’s keeping.

For only the hand of life can contain your hearts.

And stand together yet not too near together:

For the pillars of the temple stand apart,

And the oak tree and the cypress grow not in each other’s shadow

 

 

به یکدیگر عشق بورزید ، اما از عشق زنجیر مسازید

بگذارید عشق چون دریایی مواج باشد در میان ساحلهای روحتان

با هم بخوانید و برقصید و شادمان باشید ، اما بگذارید هر یک برای خود نها باشید

همچون سیم های عود که تنها هستند ، گرچه با یک نغمه به ارتعاش در می آیند

دل های خود را به یکدیگر بدهید ، اما نه برای نگه داشتن.

زیرا تنها دست زندگی شایسته است که دل های شما را نگاه دارد

در کنار یکدیگر بایستید ، اما نه بسیار نزدیک به هم

زیرا ستون های معبد جدای از هم  بار بهتر کشند

و در خت بلوط و سرو در سایه هم به بالندگی نمی رسند

 

 

 

                                           

 

                                                                              

                          عشق تنها آزادی در دنیاست

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting قالب و كدهاي جاوا > <
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://dariushkamani.blogfa.com
>

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ